خانه / نوشتارها / داستان واقعی گلی که دختر شد

داستان واقعی گلی که دختر شد

به نام نامی یزدان، خداوندگار شگفتی‌ها

مادربزرگ تعریف می‌کرد که همسایه‌ای داشتند که عروسشان چندین سال بود که فرزند‌دار نمی‌شد
گذشت تا شبی پدر عروس در خواب دید که شخصی به او چنین می‌گوید :
به طارم (یکی از استان‌های زنجان) برو، در آنجا هفت کوه هست و در دامنه کوه هفتم گلی هست تنها که جدا از گل‌های دیگر هست و آنرا بچین و به عروست بده تا بخورد و بچه‌دار شود
گذشت تا او در واقعیت دنبال این گل رفت و آن را یافت و به عروسش داد تا آن‌را بخورد
او از همسرش باردار شد و دختری بسیار زیبا به دنیا آورد. (پایان)

از داستان واقعی، میشه فهمید که خداوند چقدر برای بندگانش ارزش قائل هست
ولی متاسفانه اکثر ما از «روح خدا» غافل و ناامید هستیم
فکر می‌کنیم خدا با ما کاری نداره و ولمون کرد به اما خدا!
ما اگه خوب باشیم و به خدا مثبت‌بین باشیم و او رو دوست بداریم مطمئن باشیم که او هم به ما رو می‌کنه و مارو دوست می‌داره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *